گفتار اول: اختيار و اراده (اراده داشتن)

سایت ما حاوی پایان نامه های زیادی است – می توانید جستجو کنید :

در ابتدا بعنوان مقدمه بايد بيان کرد که اراده داشتن با اراده کردن (قصد) تفاوت دارد. آنچه در معناي اراده داشتن مي باشد، اين است که فرد توانايي آن را داشته باشد که بطور آگاهانه در مورد انجام کاري تصميم بگيرد؛ بعبارت ساده تر، توانايي خواستن داشته باشد ولي آنچه در معناي اراده کردن مي باشد، خواستن است نه توانايي خواستن و آن زمانيست که اين توانايي خواستن به انجام کاري تعلق گيرد که آنرا قصد نيز مي ناميم. بعنوان مثال در مورد جرم قتل، اين که فرد توانايي تصميم گيري آگاهانه براي ارتکاب جرم قتل را دارد، واجد اراده مي باشد(اراده داشتن) و اين که قادر است از اين توانايي آگاهانه استفاده کند و به سمت ارتکاب جرم قتل برود و سعي در انجام آن داشته باشد، جرم قتل را اراده و قصد کرده است(اراده کردن).
آنچه در اين قسمت سعي در تبيين آن داريم اراده داشتن و واجد اراده بودن است نه اراده کردن که البته در مباحث بعدي بطور مفصل به تبيين آن نيز پرداخته خواهد شد.
بند اول: تعريف اراده
در فرهنگ فارسي معين ذيل کلمه “اراده داشتن” آورده شده است : صاحب عزم و اراده بودن، توانايي اعمال نظر و بر سر عقيده خود ايستادن داشتن21( در معناي مصدري)
بنابر اين مي توان گفت که اراده همان قدرت و ظرفيت خواستن است که براساس آن توانايي تصميم گيري انسان شکل ميگيرد.
با توجه به تعريف اراده به توانايي خواستن بدين معني که فرد توانايي آن را داشته باشد که بطور آگاهانه در مورد انجام کاري تصميم بگيرد و با توجه به تعريف اختيار به توانايي انتخاب بدين معني که فرد در انتخاب يا عدم انتخاب عملي که داعي آن در ذهن او وجود دارد، آزادي داشته باشد، پر واضح است که معناي اين دو کاملا از هم متمايز مي باشد. البته ناگفته نماند که اراده يکي از ارکان اساسي اختيار است؛ يعني براي اينکه فرد بتواند يکي از چند راه ممکن را آزادانه و بدون اعمال فشار داخلي و خارجي انتخاب کند، در وهله ي اول بايد توانايي خواستن داشته باشد. بعبارت ديگر تا توانايي خواستن وجود نداشته باشد، توانايي انتخاب موضوعيت ندارد.
بند دوم: عوامل زائل کننده اراده
براي اينکه بتوان مجرم را به مجازات جنايات عمدي محکوم کرد، بايد امکان اسناد فعل ارتکابي به اراده جاني، وجود داشته باشد. بگونه اي که بتوان فعل بزهکار را ناشي از اراده سالم وي دانست. لذا، نه تنها بايد قدرت بر فعل، بعنوان جزء متشکله عنصر مادي، در فرد وجود داشته باشد، بلکه بايد قدرت بر نفس نيز که جرم را از لحاظ معنوي به فرد منتسب مي کند، وجود داشته باشد. اين قدرت بر نفس را که بعنوان رکن اساسي و پايه اي قصد مطرح مي گردد، اراده مي ناميم. بنابر اين، برخلاف عده اي که معتقدند در اين دسته از عوامل به خاطر فقد عقل و عدم قدرت تشخيص و تمييز، تعلق اراده به فعل و در نتيجه ايجاد قصد مختل مي گردد، به نظر مي رسد بتوان گفت که فرد در اين گونه شرايط، به کلي اراده و توانايي خواستن ندارد. لذا وقتي اراده وجود ندارد، صحبت از تعلقش به فعل و ايجاد قصد موضوعيت ندارد. بنابر اين عوامل تزلزل رکن رواني ناشي از عدم امکان اسناد معنوي متنوع و مختلف است که برخي به اختلال در اراده بازگشت دارد و برخي ديگر به قوه تشخيص و ادراک. در اين قسمت سعي در تبيين عواملي داريم که اراده را به کلي از بين مي برند، بگونه اي که فرد توانايي خواستن خود را از دست مي دهد و کاملا بدون اراده فعل از او سر مي زند.
الف) خواب و بيهوشي

مطالب مشابه در سایت

SABZFILE.COM

موجود است

همه انسان ها اين را تجربه کرده اند که از زماني که به خواب مي روند و تا زماني که از خواب بر مي خيزند، هيچ گونه آگاهي نسبت به خود و محيط اطراف خود ندارند. بگونه اي اگر به آنها گفته شود که فلان جمله را گفته اي يا فلان کار را انجام داده اي، به کلي گفتن يا انجام آن را انکار مي کنند. في الواقع ممکن است بارها و بارها پيش آمده باشد که در حين خواب کارهايي را انجام داده باشيم ولي، هيچگونه آگاهي و تصوري نسبت به آن نداشته باشيم.

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید