“پيامبر در وصف جامي بهشتي که به ايشان داده شده ميفرمايند … اين جام از طلا است و با دانههاي ياقوت و جواهر تزيين شده و 4 رکن دارد که بر يک رکن آن نوشته شده است لا اله الا الله محمد رسول الله وبر وجه رکن دوم آن نوشت شده است لا اله الا الله محمد رسول الله و علي بن ابيطالب ولي الله و شمشيراو بر عليه قاسطين و ناکثين و مارقين است و بر رکن سوم نوشته است لا اله الا الله محمد رسول الله ايدته بعلي ابن ابيطالب و بر رکن چهارم نوشته شده است، معتقدين به دين خدا نجات يافتگانند کساني که دوستداران اهل بيت رسول الله هستند …”
آنچه مهم است مفهوم رکن رابع است که تعريف آن در چند جا از آثار و عبارات شيخ احمد هم وجود دارد اگر چه اصطلاح رکن رابع را بکار نبرده است و اين واژه را در آثار او نمي‌توان پيدا کرد ولي او در شرح زيارت جامعه کبيره مسئله‌اي را بيان مي‌کند که باعث مي‌گردد رکن رابع توسط جانشينان کرماني او تعريف مي‌شود.91 مستشرق فرانسوي هانري کربن هم در پاسخ کساني همچون ميرزا موسي اسکوئي که از علماء شيخيه آذربايجان که حاج محمد کريم خان کرماني را مبدع رکن رابع مي‌دانند92 گفته است “اينکه کساني ادعا کرده‌اند رکن رابع از اختراعات محمد کريم خان کرماني است به دو دليل اشتباه کرده‌اند. 1ـ کتابهاي سيد و شيخ احمد را که بببينيم معلوم است آنها هم به رکن رابع اعتقاد داشته‌اند. 2ـ دو دست‌خط که از سيد کاظم به حاج محمد کريم خان است و ماموريت او را روشن ساخته است”93 و نيز در جايي ديگر از کتاب فهرست مشايخ عظام مي‌گويد: “اين شهرتي که مخالفين به ما مي‌دهند که مسئله رکن رابع يا بيان وحدت ناطق را شيخ مرحوم و سيد مرحوم نفرموده‌اند دروغ محض است يا بي اطلاعي صرف و اين حرف کسي است که از بيانات و عقايد شيخ و سيد اطلاع نداشته است و الا مي‌دانست اساس از ايشان است و مراسلات سيد را ملاحظه کرديد و اما کتبشان، شايد کتابي ننوشته‌اند جز اينکه بيان رکن رابع را در آن فرموده اند…”94 همين اعتقاد را در بيانات مخالفين شيخيه هم مي‌بينيم مثل نظر سيد مهدي قزويني در کتاب بوار الغالين: “از جمله عقايد شيخيه لزوم وجود مردي عالم به همه اشياء در هر زمان است…. اين‌چنين نيست که اين قول از اختراعات محمد کريم خان باشد بلکه آنرا از آموزه‌هاي شيخ احمد و سيد کاظم رشتي گرفته‌اند…”95 علاوه بر اين شخص حاج محمد کريم خان ادعايي بالاتر مي‌نمايد که “اين رکن رابع از اختراعات شيخ و سيد نيست بلکه از آنجا که آنها اين را تنقيح کرده و بيشتر توضيح داده‌اند به نام آنها و نام شيخيه معروف گرديده است والا امري جديد نيست و اختراع شيخيه نيست. مثل اينکه مي‌گويند: حکمت ملاصدرا حکمت هميشه بوده ولي بخاطر نوعي بيان و منقح کردن آن به ملاصدرا نسبت داده شده است…”96

سایت ما حاوی پایان نامه های زیادی است – می توانید جستجو کنید :

با توجه به اين نظرات و اختلاف‌ها براي رسيدن به واقع لازم است مراد از رکن رابع را در سخنان شيخيه کرمان به دست آورد تا ببينيم از ابداعات ايشان است يا اصلي که همه قبول دارند و فقط نامش را آنها رکن رابع گذاشته‌اند.
رکن رابع از ديدگاه شيخ احمد احسائي:
شيخ احمد بعنوان نظريه پرداز و رهبر شيخيه در چند فقره از سخنانش به لزوم وجود فردي بعنوان رابط بين امام و خلق اشاره مي‌کند مثلاً در شرح زيارت جامعه کبيره در فقره… و شاهدکم و غائبکم مي‌گويد: “منظور از شاهد يازده امام و غايب امام دوازدهم? است ويا منظور از شاهدکم ناطق از شما مي‌باشد يعني قطب آن زمان که محل نظر خداوند در جهان است… و منظور از غائبکم امام صامت است و هر زمان لازم است که ناطق و صامتي باشد لابد لکل زمان من ناطق و صامت…”97 اين تعابير و مشابه آن اعتقاداتي متاثر از ديدگاه‌هاي غاليان است که ابتداءاً در سخنان و ديدگاههاي خطابيه و پيروان ابوالخطاب در زمان ائمه ? ديده ميشود و معتقدند: “در هر زماني دو رسول در ميان باشد و نبايد زمين از وجود اين دو خالي باشد يکي ناطق و ديگري صامت، در آغاز محمد (ص) ناطق بود و در زمان وي علي ? صامت بود … بغدادي نيز گفته است که خطابيه درباره همه ائمه چنين اعتقادي داشتهاند و در زمان امام صادق ? آن حضرت را ناطق و ابوالخطاب را صامت ميانگاشتهاند و به اين باور بودند که پس از امام صادق ? ابوالخطاب ناطق است … 98” و به نظر ميرسد همين نوع ديدگاه و اعتقاد توسط شيخ احمد بيان گرديده و پايه مباحث رکن رابع در ميان شاگردان وي قرار گرفت. و حتي بحث ناطق واحد که حاج محمد خان آنرا مطرح کرد بر پايه همين اعتقادات و بيانات شيخ احمد است که مبحث لزوم وجود ناطق و صامت در هر زمان را گرفته و آنرا شرح و بسط داده است اگر چه بر خلاف آنچه محمد خان تاکيد دارد و ميگويد هرگز زماني نيست که خالي از امام صامت و ناطق باشد و اصرار دارد که اين همان نظر شيخ احمد است.
شيخ احمد در جايي بر خلاف بيانات ديگرش در پاسخ به سؤال يکي از مريدان که سؤال کرده است: “وَرَدَ ان لکل زمانٍ امامين صامت و ناطق فمن الصامت و من الناطق زمن الغيبته؟” يعني وارده شده که در هر زماني دو امام هستند يکي صامت و ديگري ناطق پس در زمان غيبت چه کسي امام صامت است و چه کسي امام ناطق، با ذکر حديثي از امام صادق ? که حضرت آدم ?چندين سال حجت الهي بود و امام ناطق زمان خود بود ولي امام صامت وجود نداشت تا فرزند آخرش شيث که او امام صامت در زمان آدم بود به اين حديث استناد کرده و ميگويد: “فانظر کم بقي آدم في الارض ناطقاً و لا صامت معه، هذا حکم الافتتاح فيلزم ان يکون حکم الاختتام کذلک …99 ” اين مطلب که در رساله صالحيه آمده است يعني نگاه کن در زمان آدم نبي الله چه مدت زماني او در زمين بود و امام ناطق بود ولي امام صامت همراه او نبود اين حکمي که در ابتداي ارسال رسولان بوده پس لازم است همين حکم در پايان هم باشد يعني زمان غيبت هم ميبايد زماني باشد که امام ناطق هست ولي امام صامت همراه او نباشد. اين پاسخ بر خلاف تصريح حاج محمد خان و حتي عبارات ديگر شيخ احمد است که گفتهاند لابديم از اينکه در هر زمان امامي ناطق و امامي صامت داشته باشيم.”
ولي به هر حال عبارت رکن رابع در آثار شيخ احمد وجود ندارد و تنها تعاريف و مفهوم آن است که در آثار وي ديده مي‌شود. شيخ احمد با طرح اين موضوع و بيان لزوم واسطه بين مردم و خدا مقدمات يک انحراف در ميان شيعه را بنا نهاد به گونه اي که زمينه ساز بوجود آمدن دو فرقه شيخيه و بابيه گرديد وحتي برخي معتقدند: ” نتيجه سخنان شيخ احمد، پيدايش مذاهب ضاله بابيت و بهائيت و سرانجام بي ديني به اسم آيين پاک به وسيله کسروي بود.”100 و در هر حال شکي نيست که “مسئله ناطق از خود شيخ احمد ناشي شده و بعد سيد کاظم و بعد کريم خان متابعتش کرده اند101” هر چند همانگونه که بيان شد تصريح به “رکن رابع” ننموده است.

مطالب مشابه در سایت

SABZFILE.COM

موجود است

رکن رابع از ديدگاه سيد کاظم رشتي:
سيد کاظم رشتي سيد مرموز و شخصيت ناشناخته اي که علي رغم سن کم جانشين شيخ احمد گرديد را ميتوان اولين کسي دانست که عبارت “رکن رابع” را در ميان شيخيه رايج نمود. همانگونه که بيان شد حتي اگر اعتقاد ات و بيانات شيخ احمد مبني بر لزوم وجود ناطق و صامت و نيز ضرورت شناخت عالم واسطه فيض در زمان غيبت را اساس “رکن رابع” بدانيم ولي او در هيچيک از آثار خود تصريح به لفظ “رکن رابع” نکرده است و لذا بعضي محققين معاصر چنين اعتقاد داردن که “اکثراً آن را [رکن رابع] به سيد کاظم رشتي نسبت ميدهند. مقصود از رکن رابع آن است که در ميان شيعيان، شيعه کاملي وجود دارد که واسطه فيض ميان امام عصر ? و مردم است.102” و مبدع اين لفظ را سيد کاظم رشتي ميدانند.
سيد کاظم معتقد به لزوم وجود باب فيض ميان مردم و امام زمان ? بود و آن را در آثار مختلفش بيان کرده مثل اين پاسخ او که نوشته است: “هدايت هر چند از عطاياي خداوندي است ولي خدا براي اين هدايت ابوابي مقرر داشته است و آن ابواب عبارت از ائمه عليهم السلام است چنانکه در کافي از اميرالمومنين ? روايت شده و ما حصل آن اين است که اگر اراده خداوند سبحانه و تعالي قرار بگيرد بر اينکه خود را به مخلوقات خود بشناساند البته قادر بر اين است وليکن حکمت خداوندي چنين اقتضاء نموده که ماها را دلايل و وسايل و ابواب معرفت خود فرموده است پس چون امام ? باب معرفت باشد در حالت غيبت آن حضرت نايب او ميبايد حامل هدايت و باب معرفت باشد …103” همانگونه که مشخص و روشن است سيد کاظم بر اين مطلب تاکيد دارد که خدا بواسطه حکمت خود اراده نموده است ائمه ابواب هدايت و شناخت خدا باشند و در زمان غيبت هم نايبان امام واسطه بين مردم و خدا هستند و اين تاکيد و بيان و انحصار واسطه فيض به امام و در زمان غيبت به جانشين امام مقدمات و موجب پيدايش تفکر بابيت و ادعاي بابيت توسط علي محمد شيرازي گرديد.

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید