3. شيخيه احقاقي ـ پيروان ميرزا حسن گوهر ـ از شاگردان سيد کاظم.
4. شيخيه همدان (باقريه) ـ پيروان حاج محمد باقر همداني ـ از شاگردان حاج محمد کريم خان کرماني.
از اين چهار گروه، شيخيه آذربايجان ديگر به صورت تشکيلاتي جدا از شيعيان وجود ندارد و سه گروه ديگر همچنان با مرز بندي مشخص از جامعه شيعي به فعاليت خويش ادامه مي‌دهند و با داشتن حوزه‌هاي علميه و مسجد و حسينيه‌هاي خاص خويش به آموزش و ترويج و تبليغ اعتقادات خود مشغولند. مناسب است در اينجا قبل از ورود به بحث اختلاف دو گروه شيخيه کرماني و همداني بر سر “رکن رابع” به بيان تاريخچه و بزرگان اين دو فرقه بپردازيم و نيز به جهت تکميل شدن بحث اشارهاي به دو فرقه ديگر هم مينماييم اگر چه فرقه هاي احقاقي و آذربايجان از فرق شيخيه مورد بحث ما در اين گفتار نيست.
فرقه‌هاي شيخيه
همانگونه که از مطالعه در اديان و مذاهب گوناگون بدست مي‌آيد و علل گوناگوني چون: تفسيرهاي مختلف از بيانات بنيانگزار، دخالت ديگران براي استفاده از فضاي موجود سياسي اجتماعي، هواي نفس، جنگ قدرت و… از جمله علتهاي اصلي جدا شدن جمع پيروان آن مذهب يا فرقه به دسته‌هاي گوناگون مي‌باشد. به گونه‌اي که با از دنيا رفتن مؤسس، اين انشعابات شروع و به هر بهانه‌اي انشعابي رخ مي‌دهد و گاهي همين تنوع ادامه دهندگان راه موجب از ميان رفتن اصل آن مي‌شود. در خصوص فرقه شيخيه هم اين تفرقه در ميان پيروان، با مرگ سيد کاظم رشتي رخ نمود و انشعابات آغاز گرديد. در دوران زعامت سيد کاظم عليرغم تنش‌هاي فراوان و سخت‌گيريها و شدايد فراوان در خصوص پيروان فکري او، تفکر و انديشه‌هاي شيخ احمد گسترش يافت و با مرگ شيخ، شاگردي از شاگردان او رهبري اين گروه را به عهده گرفت که بيشتر از سايرين افکار شيخ را قبول داشت و سعي و اهتمام فزون‌تري در مسير گسترش اين افکار مي‌نمود. نوعي اتفاق نظر در خصوص جانشيني سيد کاظم وجود داشت و سيد شروع به شرح و توضيح افکار شيخ احمد نمود که همين برداشت‌ها و تفسيرها، منشاء اختلافاتي در ميان پيروان نيز مي‌باشد. اما اين اختلاف نظرها منجر به پديدار شدن تفرقه و ايجاد گروهي جديد نگرديد. اگرچه همزمان با سيد کاظم برخي شاگردان شيخ احمد در آذربايجان به تبليغ و نشر افکار شيخيه مشغول بودند و به شيخيه آذربايجان معروف گرديده‌اند ولي نزاع و اختلاف پيرامون اصول اعتقادي شيخ احمد بين ايشان رخ نداد. اما زماني که سيد از دنيا رفت. با اعلام خبر وفات او پيروان متعصب‌تر و آنان که در مدرسه‌ي تعاليم شيخيه بيشتر آموزش ديده بودند، به دنبال تعيين جانشين و استمرار خط فکري اين مکتب بودند و هر گروه، بنا به دلايلي دست به کار شدند و در مجموع دو گروه عمده شدند و گروه سوم هم که از اين مکتب جدا شدند به دام بابيت و بهاييت افتادند. همان گروه که به واسطه سخنان سيد مبني بر نزديک بودن زمان ظهور منجي، بعد از مرگ سيد به اطراف و اکناف روان شدند تا اثري از ظهور حضرت قائم پيدا کنند و با ديدن علي محمد شيرازي و ادعاي وي مبني بر اينکه او باب ميان امام زمان? و مردم است، فتنه بابيه آغاز شد.19
اما فرقه‌هاي شيخيه که امروزه وجود دارند سه فرقه هستند که به معرفي دو فرقه يعني شيخيه کرمان و شيخيه همدان که مورد بحث ما هستند ميپردازيم و فرقه سوم را فقط به جهت تکميل بحث معرفي نموده و از تفصيل و توضيح آن خودداري مينماييم . سه فرقه مذکور به شرح زير ميباشند.
1. شيخيه آذربايجان يا ميرزا شفيعيه
2. شيخيه کرمان يا کريم‌خانيه
3. شيخيه همدان يا شيخيه باقري

سایت ما حاوی پایان نامه های زیادی است – می توانید جستجو کنید :

1. شيخيه آذربايجان
تاريخ پيدايش
بعد از مرگ سيد کاظم رشتي، عده‌اي از پيروان وي گرد شيخ حسن جوهر(گوهر م 1266 هـ. ق) جمع شدند و او که از شاگردان شيخ احمد احسايي و از همراهان و شاگردان مبرز سيد کاظم بود، زعامت ايشان را بر عهده گرفت. او که فردي عالم و فيلسوف و فقيه و متکلم بود، از جايگاه و موقعيت علمي خوبي برخوردار بود و در حوزه علميه کربلا جلالت و جايگاهي داشت و به همين جهت عده زيادي از علماي شيخيه و به تبع ايشان، عوام اين گروه، مريدان و پيروان شيخ حسن گرديدند و اگرچه در دور دست حاج محمد کريم خان کرماني در کرمان رهبري شيخيه را عهده دار بود و گروهي هم در شيراز گرد علي محمد شيرازي جمع شده و علم بابيت را افراشته بودند ولي مرکزيت حوزه علميه در عراق و حضور شيخ حسن گوهر در حوزه کربلا وضعيت سهل‌تري در خصوص جانشيني سيد کاظم رشتي به وجود آورده بود و حلقه درس او به عنوان ادامه فکر و منش شيخي شناخته مي‌شد. از اين حلقه‌ي درسي علماء بزرگي استفاده کرده و از افکار شيخيه متأثر گرديدند.20
بعد از وفات شيخ حسن گوهر، ميرزا محمد باقر اسکويي(م 1301 هـ. ق) در رأس اين فرقه قرار گرفت و با تبليغ و ارسال شاگردان به مناطق مختلف، پيرواني خصوصاً در مناطق آذربايجان و عراق و قفقاز و… پيدا کرد وي نوعي موضع گيري در مقابل شيخيه کرمان داشت و آنان را داراي انحراف از افکار شيخيه مي‌دانست. خصوصاً در مسئله رکن رابع که اعتقاد به مسئله ناطق واحد را باطل و مردود مي‌دانست.21
با وفات ميرزا محمد باقر، پسرش ميرزا موسي اسکويي حائري(1279ـ 1364هـ. ق) جانشين پدر شد و به تبيين نظرات شيخيه پرداخت. خصوصاً با نوشتن کتاب “احقاق الحق” چهارچوب فکري شيخيه آذربايجان را مشخص‌تر و از تفکر شيخيه کرماني جدا نمود. به همين جهت اين گروه را بعد از آن بيشتر به “احقاقي” مي‌شناسند.

مطالب مشابه در سایت

SABZFILE.COM

موجود است

بعد از وفات ميرزا موسي در پنجم رمضان سال 1364هـ. ق22 فرزندش ميرزا علي اسکويي حائري(1304ـ 1368هـ. ق) به رهبري اين فرقه و جانشيني پدر انتخاب شد و به دعوت عده‌اي از مقلدين به کويت رفت و در آنجا ساکن شد و اماکني چون مسجد و حسينيه در آن ديار ساخت و از آن پس مرکزيت و رهبري اين فرقه در کويت مستقر گرديد.
بعد از وفات او برادرش ميرزا حسن احقاقي(1318ـ 1422هـ. ق) جانشين وي گرديد و به ادامه مرجعيت ديني شيعيان خصوصاً در کويت ادامه داد و فعاليت‌هاي زيادي در راه گسترش اماکن، جهت خدمت به پيروان در کويت، آذربايجان و مشهد انجام داد.
از اقدامات مهم و تأثير گذار ميرزا حسن احقاقي اعلام وجوب تقليد و ذکر نام مراجع عظام شيعه در قم و نجف و مخير کردن پيروان در تقليد از هر يک از مراجع شيعه بود که در سال 1368 هجري قمري هنگام ايراد خطبه در مراسم فاتحه براي برادرش ميرزا علي حائري چنين اعلامي‌کرد.23 و بدين وسيله خط پر رنگ ميان اين فرقه و عموم شيعيان را برداشت و نوعي بازگشت به اکثريت را اعلام کرد. زيرا يکي از مهم‌ترين شاخصه‌هاي جدايي شيخيه با ساير شيعيان در امور اجتماعي، مسأله تقليد بود که با اين اقدام، اين اختلاف کمرنگ شد. اگرچه باز با درخواست مردم کويت از ايشان وي با اقامت در کويت مرجعيت برادر را ادامه داده و تا پايان عمر عملاً اين مسئوليت را ادامه داد و بعد از وفات او پسرش ميرزا عبد الرسول احقاقي (1307ـ 1382 هـ ق) مدت کوتاهي حدود دو سال بعنوان مرجع پيروان شيخيه آذربايجان بود و با وفات او پسرش ميرزا عبدالله احقاقي از سوي مريدان پدر براي اين منصب دعوت شد و عزيمت وي از تهران به کويت خود دليل قبول اين مسئوليت بوده و تلويحاً آنرا قبول کرده و بعنوان رهبر طايفه شناخته مي‌شود ولي در خطبه اي مرجعيت را از خود سلب و مؤمنين را به تقليد از مراجع قم و نجف ارجاء داد.24 وي در خطبه روز جمعه‌ي چهلمين روز درگذشت پدرش در مسجد جامع کويت، اين رهبري و مرجعيت را از خود سلب کرد و با اشاره به قول علي? چنين گفت: “با توجه به اين که اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب ? فرموده اند:
“ابغض الخلائق الي الله رجلان رجل وکله الله الي نفسه، و من يتصدي للحکم بين الامه و ليس لذلک باهل”25

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید