ـ ميرزا ابوتراب نفيسي کرماني
وي از مجتهدان شيخيه و از طايفه نفيسي‌هاي کرمان بود که همراه ميرزا محمد باقر از کرمان مهاجرت کرده و از مبلغين وي گرديد.
ج) عقايد
شيخيه همدان اگرچه به واسطه اختلاف در جانشيني مرجعيت اين قوم، از شيخيه کرمان جدا شدند ولي در بسياري از عقايد، با شيخيه کرمان هماهنگ بوده و همان نظرات حاج محمد کريم خان را قبول دارند و در اصول اعتقادات، همان تفاسير را پذيرفته‌اند و در خصوص مسايل فقهي هم پيرو مکتب اخباري شيخيه کرمان بوده‌اند ولي در مسايلي چون رکن رابع، اختلافات شديدي با شيخيه کرمان داشته و آن را رد نموده‌اند.54 در حقيقت خود را تابع نظرات شيخ و سيد و حاج محمد کريم خان کرماني مي‌دانند در همه مسائل و احکام ولي در مسئله ناطق واحد که شيخيه کرمان قايل به آن شدند ايشان قبول نداشته و رد مي‌کنند و آنرا انحراف در مسير شيخيه مي‌دانند بنابراين در مسايلي که شيخيه کرمان با ساير شيعيان اختلاف دارند ايشان هم اختلاف نظرهايي دارند، و خود معترفند که همه اعتقادات شيخيه کرماني را از شيخ و سيد و حاج محمد کريم خان کرماني قبول دارند و اعتقاداتشان همان اعتقادات است و وجه جدائي را همان تبيين وحدت ناطق توسط محمد خان کرماني مي‌شمارند. و آنچه در شيوه عمل و زندگي شخصي ايشان مشهود است حفظ تقيدات و حفظ احکام و مستحبات ديني به صورت جدي و دقت در جزئيات است که اين حفظ آداب و اعمال که ميتوان آن را جنبه هاي ظاهري عبادت دانست در بين ايشان بسيار رعايت ميشود و اين حفظ جنبه هاي ظاهري عبادات در ميان اينان بيشتر از شيخيه کرماني است. به گونهاي که ايشان معتقدند که شيخيه کرمان لاابالي در دين شده اند و از رعايت احکام دين دور شده اند و آنها را به بي قيدي در دين متهم ميکنند که احکام الهي را سبک شمرده اند.55
فصل‌دوم:
شيخيه‌کرمان وهمدان وعقائدآنان
مدخل
با ترويج عقائد شيخ احمد احسائي و پديد آمدن نزاع و مباحث مختلف پيرامون آن اعتقادات، پيروان نظرات وي در ميان شيعيان به صورت متمايز از سايرين و بنام شيخيه شناخته شدند و مبارزات جامعه شيعي با اين گروه هم روز به روز بر جدائي و مرز بندي بين ايشان و ساير شيعيان افزود و از طرف شيخيه هم مرزهاي مشخص براي جدائي و تشخّص پيروان تفکر شيخي تبيين گشت و با نوشتن کتاب‌ها و دستورالعمل‌هاي اعتقادي و حتي رفتاري اين عده از شيعيان کاملاً مشخص از سايرين به صورت فرقه‌اي در ميان شيعه شناخته شدند و مباحث از حوزه علمي به جامعه پيروان راه يافت و موجب درگيري‌هاي زيادي گرديد از سوئي مخالفين براي سرکوب اين گروه اقدام مي‌کردند و در اين راه براي محکوم کردن معتقدين به آن افکار شروع به نقد و بيان مشکلات فکري اين طايقه مي‌نمودند و از آنجا که قصدشان محکوميت خصم بود بعضاً با افراط و تندروي همراه مي‌شد و انتشار بعضي مطالب و متهم کردن شيخيه بدون بررسي دقيق علمي باعث بوجود آمدن جوّي پر از جدل و مغالطه در ميان شيخيه و ديگر شيعيان گرديد.

مطالب مشابه در سایت

SABZFILE.COM

موجود است

در اين ميان گروهي از اساس رهبران اين جماعت را جاسوس و افراد مزدور اجانب و مجهول‌الهويه معرفي مي‌کردند.56 57 در مقابل گروهي از شيعيان آنها را از علما و عرفاي جهان تشيع مي‌شمردند. ولي آنچه از مطالعه آثار بجا مانده از آن دوران نزاع پيداست در بسياري از موارد اختلاف برداشت‌هايي شده و بحث در آن مطالب بالا گرفته بي آنکه منشاء خلاف روشن و واضح شود. اگر چه در مواردي نظرات شيخيه کاملا مغاير اجماع ساير شيعيان بوده و برداشتي جديد از مطالب اعتقادي در حوزه تفکر شيعي شده است که به جاي خود محل مباحث علمي و مناقشه است ولي کشيده شدن اين اختلافات به سطح جامعه و درگيري‌هاي طرفداران هر يک از دو طرف موضوع را از راه صحيح خارج و به مسئله‌اي اجتماعي و سياسي بدل ساخته است.
در اينجا سعي بر اين است که با مراجعه به مطالب بيان شده توسط بزرگان شيخيه و فهم صحيح از توضيحات ايشان، نظرات و اعتقادات آنان را بيان کنيم در اين فصل به اعتقادات شيخيه کرمان و همدان مي‌پردازيم که تقريباً در تمام موارد اعتقادي و حتي فقهي مشترک بوده و هر دو نظرات شيخ احمد و سيد کاظم رشتي و حاج محمد کريم خان کرماني را پذيرفته و مبناي عقايد خويش قرار داده‌اند و شايد تنها منشاء نزاع تفسير رکن رابع است که ايشان را به صورت دو گروه متمايز در شيخيه در آورده است.58
اگر چه در طول دوران مبارزه با شيخيه در خصوص مطالبي چون توحيد و صفات خدا و برخي مسايل کلامي ايشان را محکوم و به مخالفت با شيعيان متهم نموده‌اند ولي آنچه از آثار علمي آنان برداشت مي‌شود اين است که آنان در اعتقاد به اينگونه مطالب چون ساير شيعيان بوده و همان نظرات را دارند و فضاي بدبيني و جدل و مخاصمه باعث چنين برداشت‌هايي شده است که بواسطه طولاني شدن بحث و خارج از موضوع بودن به آنها نمي‌پردازيم و فقط چند مسئله اصلي که بعنوان تفاوتهاي اعتقادي شيخيه با ساير شيعيان معروف گشته‌اند را بيان مي‌کنيم. صرف نظر از اختلاف در برخي جزئيات و برداشت‌هاي متفاوت از بعضي مطالب کلامي و فقهي مي‌توان نقاط اصلي اختلاف را در چند مسئله برشمرد.
1ـ اصول دين، 2ـ معاد، 3ـ معراج، 4ـ غلو، 5ـ رکن رابع.
1ـ اصول دين:
يکي از مطالب جنجال برانگيز در ميان درگيري شيعيان و شيخيان مسئله تعداد و عناوين اصول دين بود. در ميان اکثريت شيعيان پس از مباحث و طرح نظرات متکلمين و دانشمندان شيعه نهايتاً اصول دين 5 اصل بيان شد که با آنها يک شيعه اثني‌عشري از ساير ملل و مذاهب شناخته مي‌شد. توحيد ـ عدل ـ نبوت ـ امامت ـ معاد.
در حالي که شيخيه در اين باب چنين گفتند که اصول دين 4 اصل است و آنرا “رکن” ناميدند:
1ـ معرفت خدا 2ـ معرفت انبياء 3ـ معرفت امام 4ـ معرفت شيعه کامل.59

سایت ما حاوی پایان نامه های زیادی است – می توانید جستجو کنید :

اين بيان موجب اختلاف و نزاع فراوان گرديد و ايشان را خارج از چهارچوب اعتقادي شيعه دانستند و آنها را منکر عدل خدا و بي‌اعتقاد به معاد معرفي کردند ولي بيانات فراوان و توضيح اين نظر در کتب و رساله‌هاي شيخيه موضوع را روشن ساخت که تنها اختلاف در نوع تقسيم‌بندي است ايشان منکر هيچ يک از اصول دين و مذهب شيعه نيستند. رئيس طايفه شيخيه کرمان مي‌گويد “اصول دين که برخلاف فروع دين بايد دانسته شود و تقليدي نيست از نظر شيخيه4 اصل است… و اين به معني عدم قبول اصول مذهب در شيعه نيست و عدل در رکن اول همراه با ساير صفات خداست و معاد و همه آنچه پيامبران خبر آورده‌اند مقبول است”60
و تصريح مي‌کنند که “ما منکر هيچ يک از اصول خمسه معروفه نيستيم”61
ساير پيشوايان شيخيه نيز در آثار خود بر همين نظر تاکيد کرده و شهادت داده‌اند و شيخيه همدان نيز همين نظر حاج محمد کريم خان را بيان کرده و همين اعتقاد را دارند مثلاً ميرزا محمد باقر همداني در کتاب “اجتناب” همين مطلب را بيان کرده و ساير پيروان ايشان هم بر اين عقيده هستند.62
2ـ معاد
مسئله معاد و کيفيت آن از مسائلي است که بين شيخيه و ساير شيعيان محل خلاف و اختلاف واقع گرديده است و اولين بار بواسطه همين اعتقاد توسط شهيد ثالث در قزوين شيخ احمد محکوم به کفر گرديد و همين تکفير سرآغاز سختي‌ها و محنت‌هاي فراوان براي شيخ احمد احسائي گرديد.
شيخيه معاد را جزو اصول دين نمي‌دانند با اين تعريف که اصول دين مسائلي را شامل مي‌شود که واجب است انسان آنرا با تحقيق و عقل بفهمد و تقليدي نيستند. در حالي که در مورد معاد اين اعتقاد حتي بواسطه قبول از حرف پيامبر? و قرآن کافي است و بسياري از مردم نمي‌توانند با دليل عقلي به اين مسئله و ابعاد آن پي ببرند. به عنوان مثال عبارت کتاب هدايه الطالبين را ذکر مي‌کنيم: “معاد هم چونکه لازم نيست فرد با دليل عقلي به آن برسد جزو اصول نيست و جزء فروع دين است و از لوازم عدل است و همين که کسي به تبعيت از خدا و پيامبر?معاد را بپذيرد و قبو ل کند و يقين کند، ضرري به ايمانش نمي‌رسد، اگر به تبعيت از خدا و رسول بپذيرد از فروع تصديق و صدق نبي است و اگر از عقل بفهمد از فروع عدل و حکمت، اما اعتقاد به آن واجب و منکر آن کافر است”63
مسئله بعد که در اين باب محل بحث است کيفيت معاد است آيا معاد جسماني است يا روحاني و در هر حال کيفيت آن چگونه است؟ شيعه معتقد است معاد بنا بر ادله قرآني و روايي فراوان جسماني بوده و کسي که معتقد است معاد روحاني است منکر ضروري دين مي‌باشد. اما در چگونگي و تبيين اين مسئله هر يک راهي را رفته‌اند ابوعلي‌سينا پس از عجز از اثبات عقلي معاد جسماني آنرا تعبداً مي‌پذيرد آنجا که مي‌گويد: “فنقول يجب ان يعلم ان المعاد منه ما هو مقبول من الشرع و لا سبيل الي اثباته الا من طريف الشريعه و تصديق خبر النبوه…”64 مي‌گويد راهي براي اثبات معاد جسماني نيست مگر از راه شريعت و تصديق خبر پيامبر? يعني آنرا تعبدي بپذيريم و الا نمي‌شود توسط ادله عقلي و برهان آنرا ثابت نمود و عقل ناقص بشر از درک چگونگي و کيفيت آن عاجز است.

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید