فصل اول

طرح تحقیق

 

 

 

 

 

 

 

مطالب مشابه در سایت

SABZFILE.COM

موجود است

 

مقدمه

اختلالات نافذرشد[2] اولين بار در سال 1980 براي شرح گروهي از اختلالات بكار برده شد كه با مشخصات اختلال در ايجاد روابط معمول بين فردي و اجتماعي و اختلال درفعاليتهاي تصوري [3]و اشكال در به دست آوردن مهارتهاي گفتاري وغير گفتاري و تمايلات محدود به يك سري فعاليتها و علائق و تمايل به تكرار نمودن آنها تعريف مي شد. اوتیسم یكی از شایع‌ترین اختلال‌های روان‌پزشكی كودكی اوتیسم می‌باشد. علیرغم دامنه وسیع رفتارهایی كه به‌وسیله واژه اوتیسم پوشش داده می‌شود، تقریبا چهار نشانه وجود دارد كه به‌طور غیرقابل تغییر مورد تأكید است: انزوای اجتماعی، عقب‌ماندگی ذهنی، نقایص زبانی و رفتارهای كلیشه‌ای. این كودكان از هر تماس اجتماعی كناره‌گیری می‌كنند؛ وضعیتی كه در تنهایی افراطی‌ اوتیسم نامیده می‌شود (شهریاری،1386،به نقل از سالمی خامنه،1391)،اوتیسم یک بی نظمی پیچیده در کارکرد ارتباطی است که با اختلال رفتاری همراه است. این آسیب شناسی به مجموعه ای از ابزارهای ارتباطی و تماس با دیگری مربوط می شود و بزودی به عنوان یک اختلال رشدی ظاهر شده و تمام قلمروهای اکتسابی کودک را دچار آسیب می کند (دومانت و دبرا[4]،2005 به نقل از یقینی ،1392). این اختلال معمولاً تا پیش از 3 سالگی تشخیص داده می­شوند، ولی با بررسی دقیق رفتار کودک، می­توان سن تشخیص را تا زیر 2 سال، تقلیل داد(گری و تانژ[5]،2001).

ویژگی­های اختلال اوتیسم و همچنین گاهی تشخیص دیر هنگام و دشوار، بروز علایم بعد از یک دوره طبیعی و نرمال رشد کودک، فقدان درمان­های قطعی و موثر و پیش آگهی نه چندان مطلوب، می­تواند فشار روانی شدیدی را بر خانواده و والدین کودک تحمیل کند. در هر اختلال مزمنی پس از مراجعه به پزشک و انجام معاینه­ها و آزمایش های متعدد اختلال تشخیص داده می­شود، شرایط پر درد و رنج برای خانواده به وجود می آید و خانواده را به شدت تحت اثرخود قرار می دهد. واکنش­های اولیه والدین به این مساله می­تواند بسیار متفاوت باشد اما اغلب این واکنش­ها تحت اثر باورهای  مختلف پدر و مادر و محیط اطرافشان دارای طیف وسیعی از انکارکلی مساله و کنار نیامدن با آن و یا پی­گیری شدید برای درمان متفاوتند و به خاطر مشکلات فراوان این کودکان، خانواده­ها و به خصوص مادران دارای کودک اوتیسم از تنش­ها و فشار های روانی زیادی رنج می­برند ( رضایی و همکاران ،1391،به نقل از میرهاشمی،1385). سایت ما حاوی پایان نامه های زیادی است – می توانید جستجو کنید :

تحقیقات نشان داده است که خانواده­های کودکان اوتیسم بیشتر از خانواده­های کودکان عقب مانده  ذهنی و سندرم داون استرس داشته و با آن درگیر هستند(گری[6]،1997). این اختلال تنیدگی­های روانی بسیاری را برخانواده تحمیل می­کند از آن جمله می­توان به سطوح بالای اضطراب، تنیدگی، انزوا و بلاتکلیفی، در والدین و همشیران کودک در خودمانده اشاره کرد (وبستر[7] و همکاران،2004،به نقل از عبادی بناب،1385).کودک اوتیسم و والدین نه تنها بر یکدیگر اثر متقابل دارند بلکه سایر اعضای نظام خانواده یعنی دیگر فرزندان را تحت اثر قرار می دهند. وجود کودک اوتیسم اغلب ضایعات جبران ناپذیری را بر پیکر خانواده وارد می کند. میزان آسیب پذیری خانواده در مقابل این ضایعه گاه به حدی است که وضعیت سلامت روانی خانواده دچار آسیب شدیدی می شود (نریمانی ، آقا محمدیان و رجبی ،1386) .

کودک اوتیسم درگیر مشکلات رفتاری از قبیل 1- این کودکان به ندرت ارتباط چشمی با دیگران برقرار می کنند. 2- به چیزهایی که علاقه مند هستند اشاره نمی کنند 3- قایم موشک یا دالی موشه بازی نمی کنند 4- لبخند اجتماعی یا حالات چهره ای (خنده ،گریه،تعجب،هیجان،ترس،خشم و …) را به ندرت نشان می دهند. 5- وقتی کودکان دیگر می خواهند به آنها نزدیک و یا با آنها ارتباط برقرار کنند،از آنها دوری و اجتناب می کنند. 6- واکنش شدیدی در مقابل بافت ها، صداها یا نورهای خاص نشان می دهند. 7- اصرار بر اجرا و انجام کارهای روزمره در یک حالت یا توالی خاص دارند،خود را مستلزم به استفاده از روال یا غذای خاصی می کنند و در صورت بروز تغییر کوچکی به سختی آرام می شوند. 8- علاقه ای خاص به اشیای غیر عادی مانند:پریز برق،درها،پنکه ها وچرخ ها دارند،به صورتی که پرت کردن حواسشان از این گونه کارها بسیار دشوار است. 9- ترس های غیر عادی دارند ،اما ممکن است از بزرگترها نخواهند که آن ها را آرام کنند (ساحل مرادی،1392).

مطالعات انستیتو فرانس پاستور در18 دسامبر 2006 حاکی از این است که اختلال های درخودماندگی ناشی از تغییرات جزئی در ژن هایی است که ساختار مغز را کنترل می کند ، هیچ ژن آتیسم منفردی وجود ندارد اما، تغییرات در حوزه مشخصی از یک کروموزوم انسان غالباً در افراد با اختلالات طیف اتیسم دیده می شود( شانک 3) نام یکی از سه ژن در این قسمت کروموزوم می باشد. برگران  و همکاران او به این نتیجه رسیدند که افراد مهارتهای گفتار و زبان اجتماعی را به نحو مناسبی فقط وقتی پرورش می دهند که دقیقاً مقدار درستی از این ژن و سایر ژن های مرتبط با اتیسم را داشته باشند ( دانیل دنون[8] ، 2006 ؛  به نقل از ، یقینی و همکاران ،1391).علیرغم آثار شناخته شده ی ژنتیکی بر این اختلال نمی توان نقش خانواده بویژه مادر را در اختلالات رفتاری این کودکان نادیده گرفت.

بسیاری از فرزندان موفقیتهای خود را مرهون رفتار والدین به ویژه مادر می دانند. مادر با تشویق فرزندان می تواند موجب تقویت اعتماد به نفس در آنها شود اما باید توجه داشت که توقع زیاد و ایده آلی موجب احساس ضعف و کمبود در فرزند می شود. به تدریج رفتار دیگران را نیز کامل و شایسته ستایش و تحسین نمی بیند. بدین ترتیب نمی تواند به طور صادقانه به افراد محبت بورزد و از زندگی لذت ببرد و امکان دارد منزوی شود. در مقابل مادرانی که می پذیرند همه افراد نکات ضعف و قوت دارند و فرندانشان نیز از این مورد مستثنی نیستند عموماً فرزندانی منطقی-عادل و منصف خواهند داشت که در روابط اجتماعی نیز افرادی موفق و فعال بوده و از بودن با افراد گوناگون با خصوصیات متفاوت لذت می برند. فرزندان باگذشت مادر ارزش بخشش را درمی یابند و در ضمن اینکه کینه توز نخواهند شد اشتباهات خود را نیز مانند دیگران می بخشند و احساس گناه نمی کنند تا این احساس را به دیگران هم منتقل کنند(مرکز تخصصی تستهای سلامت جنین و غربالگری نوزادان،1393).

زيلروسيگمن[9](2002،به نقل از غباري بناب،1385) ، نيز در پژوهش خود دريافتند كه رفتارها و حساسيت والدين كودكان درخودمانده بر رشد مهار تهاي ارتباطي در كودكانشان تأثير مي گذارد. روان تحليل گران ويژگيهاي مادر را عامل تأثيرگزار مهمي در رشد كودك مي دانند. از اين ديدگاه ماهيت ارتباط والدين با كودك طي دوران نوزادي و كودكي عامل علّي اساسي درشخصيت  و رفتار كودك است. ويژگيهاي مادر نحوه و كيفيت تعامل مادر با كودك را تحت تأثير قرار مي دهد. ماهلر معتقد است بايد مباني نابهنجاريها را در قلمرو روابط مادر- كودک جستجو كرد. به عقيده او درخودماندگي ناشي از شكست در گذار از مرحله درخودماندگي بهنجار به مرحله همزيستي است(دادستان،1378،به نقل از مردانی،1391).

توجه به اهمیت نقش مادر در شکل گیری ویژگی های مثبت و منفی ممکن است موجب نادیده گرفتن نقش پدر و نحوه ی کلی تعاملات والدفرزندی، در خانواده شود.بنابراین پژوهش حاضر با در نظر گرفتن اولویت مادر به بررسی سبکهای والدگری خانواده که در بر گیرنده ی نقش پدر و مادر است نیز می پردازد.

بیان مسئله

اختلال درخودماندگي[10] كه بر اساس تحول نا بهنجار تعامل اجتماعي و ارتباطي و بر مبناي محدوديت قابل ملاحظه فعاليتها ور غبتها مشخص مي شود، از وخيم ترين و ناشناخته ترين اختلالات دوران كودكي است. احتمالاً علل زیست شناختي متعدد و همراه با تأثير عوامل رواني – اجتماعي مختلف به طيف گسترده رفتارهاي نامعمول افراد درخودمانده منجر مي شو عملکر د غیرطبيعي در هر يک از زمینه های مذکور تا سن ۳ سالگی بروز مي نمايد(دادستان،1387،به نقل از غباري بناب،1385).

اختلالات نافذ رشد شامل اختلالات درخودماندگي اوتيسم، سندرم رت[11] ،توقف رشد در ۱۲ ماهگی و کاهش رشد سر، سندرم آسپرگر[12]،اوتيسم خفيف، رشد گفتار و زبان طبيعي با نقايص اجتماعي کم تر از اوتيسم اختلال فروپاشنده دوران کودکی، از بين رفتن قدرت تکلم و عقب ماندگي ذهني و اختلال فراگير رشد طبقه بندي نشده مي باشد که در این ميان اوتيسم از همه شا يع تر است . بيش از دوسوم افراد مبتلا به اوتيسم، دچار عقب ماندگي ذهني مي باشند و وجود عقب ماندگي ذهني براي تشخيص ضروري نيست علت اين بيماري شناخته شده نيست اما به نظر مي رسد عوامل ژنتيکي نقش مهمی در بروز آن داشته باشند.

بیش از دوسوم افراد مبتلا به اوتیسم،دچار عقب ماندگی ذهنی می باشند و وجود عقب ماندگی ذهنی برای تشخیص ضروری نیست. شيوع اين اختلال در پسرها حدود 3 تا 4 برابر دخترها مي‌باشد. ميزان شيوع اتيسم حدود 2 تا 6 نفر از هر 10000 كودك آمريكايي است. در كشوري مانند ايران با جمعيت حدود 70 ميليون نفر احتمال مي رود حدود 280 هزار بيمار اُتيستيك وجود داشته باشند و فراموش نكنيد كه اين تعداد هر روز در حال رشد مي باشد (به نقل از مركز كنترل و پيشگيري بيماريها در آمريكا سال ،2001)

با تولد كودك دچار درخودماندگي و آگاهي از اختلال وي، والدين غالباً دچار بهت زدگي، ناباوري و درپي آن سرخوردگيهاي  شديدي مي شوند. آنها بايستي با اين واقعيت كه كودكشان شرايطي دارد كه وي را تا پايان عمر درگير مي كند، كنار بيايند و انتظاراتشان را متناسب با محدوديتهاي او كنند(پیرس و بیلی و هیگنیز[13]،2005).وجود این نوع مشکلات رفتاري در کودکان می تواند بر رفتار فرزندپروري والدین نیز تأثیرگذار باشد(فاربوتکو،سوفرونوف[14]،2007).والدینی که فرزندان دارای مشکل رفتاری با اختلال اوتیسم دارا هستند از استرس بالا،اضطراب،تنش،انزوا و بلاتکلیفی برخوردار هستند که همه اینها بر نحوه عملکرد و حتی بهبود عملکرد کودکان  و یا ایجاد مشکلات رفتاری اثر دارد (شیفر[15]،2004).بنابراین پدر و مادر کودک دارای اختلال رفتاری به عنوان اولین مربی به مشکل گفتار، مهارتهای اجتماعی،خودآزاری،دیگر آزاری،پرخاشگری کودکان خود کمک می کنند)هوگستن[16]،2010،به نقل از تاینگ زو،2014).دو عامل مهم که بر مشکل رفتاری کودکان می تواند اثر مثبت و منفی بگذارد:1-استرس و سطح احساسات کودک 2-استرس و سطح احساسات پدر و مادر،که احساسات والدین اثر تعیین کننده ای بر احساسات کودک و رفتار کودک دارد(می کاب[17]،2012،به نقل از تاینگ زو،2014).

برقراري پيوندهاي عميق با شخص مهم زندگي یعنی مادر براي نوزاد انسان،ارزش حياتي دارد و اين توانايي به صورت ذاتي در او وجود داردو موجب مشکلات رفتاری و اضطراب کمتر فرزند می گردد ( محمدی، ۱۳۸۳).مراقبتهای منظم و محبت آمیز مادر برای ایجاد احساس اعتماد در کودک  ضروری است و خصیصه ی تکراری و ارضاء کننده ی این مراقبت ها، موجب می شود که بعدها کودک بتواند مشکل رفتاری و  ناکامی را بهتر تحمل کند،در عوض اگر مراقبت پایدار نباشد،در کودک مشکلاتی از جمله: احساس عدم اعتماد نسبت به اطرافیان رشد کرده و سبب دلهره و اضطراب و مشکل رفتاری خصوصا در شرایط ناکام کننده می شود (دیلی[18]،2010،به نقل از ایگور سوتگیا،2011).برای آنکه کودک به شکل سالم و هنجار رشد یابد بایستی در حد معقول نیازهای شخصیتی ، روانی ، فیزیکی و اجتماعی او ارضا شود . ناکامی در رفع این نیازها باعث مشکلات رفتاری ، بزهکاری و ناشادی کودک میگردد و شرایط خانوادگی زمینه ساز این ناکامی هاست . از جمله این شرایط : خانواده های از هم پاشیده ، طردشدگی کودک ، سخت گیری و محدودیت شدید ، فقر و کمبودهای شخصی و نبودن معیارهای صحیح اعتقادی و اخلاقی در خانواده را می توان نام برد)سیف نراقی و نادری،1389).

بالبي مدعي شد كه پاسخ گويي والدين به نشانه هاي رفتار دلبستگي كودك و در دسترس بودن آن ها در موقعيت هاي استرس زا، پايگاهي امن براي كودك فراهم ميسازد كه بر اساس آن انتظارات وي از محيط سازماندهي مي شود( کشکولی،1379،به نقل از مرادی،1392).

اينسورث، بلهار، واترز و وال(2008)، بیان کردند كه سبك هاي دلبستگي محصول تجربه هاي كودك از رابطة كودك- مادر هستند و سه سبك دلبستگي ايمن، اجتنابي واضطرابی را متمايز کردند.بنابراین معتقد بودند که كودكان ايمن به دسترس پذيري مادر بيش تر اعتماد دارند و بيش از كودكان ناايمن اجتنابگر و دوسوگر ا از وي به عنوان پايگاه امن استفاده مي كنند. هنگام بازگشت مادر پس از جدايي كوتاه مدت، كودكان ايمن با وي به سهولت تماس و تعامل برقرار مي كنند، كودكان اجتناب گر با گسستن و اجتناب ورزيدن واكنش نشان مي دهند، و كودكان دوسوگرا به افزايش ترديد و دوسوگرايي بين دلبستگي و عصبانيت است و در این مواقع است که کودک درگیر مشکلات رفتاری می گردد.با توجه به اینکه سبک های دلبستگی به سالهای بزرگسالی نیز انتقال می یابد و مادری که در دوران کودکی خود به هر کدام از سبک های دلبستگی گرایش داشته باشد ،در بزرگسالی با فرزند خود مطابق با همان سبک رفتار می کند ،پژوهش حاضر این مسئله را مد نظر قرار داده است.علاوه بر این ویژگی شخصیتی کمال گرایی مادر نیز از جمله مواردی است که می تواند بر تعامل او و کودکش اثرگذار باشد.

هماچك[19](1978،به نقل از آرمین،1390)،با تمايز كمال گرايي بهنجار و نوروتيك معتقد است كه كمال گراي بهنجار از تلاش و رقابت براي برتري و كمال لذت مي برد و در عين حال محدوديت هاي شخصي را به رسميت مي شناسد؛ و كمال گراي نوروتيك به دليل انتظارات غير واقع بينانه هرگز از عملكرد خود خشنود نخواهد شد . به طور كلي دو بعد بهنجار و نابهنجار كما ل گرايي مورد تأييد قرار گرفته است. تري  شورت، اوئنز، اس لد و ديويي(2009،به نقل از خرمایی،1390)،بر اساس تقسيم بندي بهنجار نوروتيك كمال گرايي در چارچوب يك مدل نظري، دو نوع كمال گرايي مثبت و منفي را متمايز كردند. كمال گرايي مثبت به آن دسته از شناخت ها و رفتارها اطلاق مي شود كه هدفشان كسب موفقيت ها و پيشرفت هاي سطح بالا به منظور دستيابي به پيامد هاي مثبت است. كمال گرايي منفي به شناخت ها و رفتارهايي گفته مي شود كه هدفشان كسب موفقيت ها و پيشرفت هاي سطح بالا به منظور اجتناب يا فرار از پيامدهاي منفي است.

شكست مادر در ايجاد يك ارتباط گرم، حساس وپاسخ دهنده در سال اول زندگي مشكلات خلقي و رفتاري پايداري در كودك ايجاد میكند(شفران [20]و همکاران،2002).فرزندان والدین کمال گرا از اختلالاتی نظیر بی اشتهایی عصبی،افسردگی،پرخاشگری،اختلال وسواسی ،پرخوری روانی فاصله دارند(منسل[21]،2007).والدين کمال گرا از تاييد رفتار فرزندان